تبليغاتX
Daisypath Next Aniversary Ticker عادت می کنیم

خستگی شگفت انگیز

Image Hosting by PictureTrail.com

 وقتی خستی می شی  یک حسی داری  حسی که نمیخوای این کلمه را براش بکار ببری اما واقعا همینطوری . بیزاری از همه چیز .....خسته تر از اونی که بخوای کتاب بخونی فیلم ببینی  نت بری سایت بخونی وب لاگ بنویسی .دلت برای همه اینها تنگ می شه اما نمی تونی ...نه اینکه روزهای دیگه خسته نیستی  ..هستی تو همیشه برنامت همینه کار -خونه- بیرون- رانندگی .نی نی . ولی در کنارش کتاب موسیقی سینما مهمونی نت  وب لاگ و...

اینروزا تمرین میکنم ارامتر باشم  ارامتر ارامتر ارامتر

 نفس عمیق میکشم  .عمیق و عمیق تر  .صبح که بیدار  می شم با اینکه حس میکنم به پاهام وزنه 20 کیلویی بستن  از بس که خستم  اما حس امیدواری  باعث می شه با خستکی ناشی از وزنه 20 کیلویی  با سرعت 120 به اماده شدن بپردازم .

سعی میکنم تا جاییکه می تونم کارهایی نکنم که خسته ترم می کنه . کارهایی نکنی که برای ادامه کار اصلیم لازم نیست .. شاید هم همین حس بیزاری تو را به همه چی بی علاقه کرده . نمیدونم خودت داری سعی میکنی یا این حس بیزاری نمی زاره بهر حال نتیجه اش یکی است تو نیستی اونی که باید باشی . این  شکل نازنین هم دیدنش جالبه  .دلت میخواد بیاد بنویسی از روزای که داری و این کار لعنتی اینهمه فشار روت داره اما نمیخوای روزای خوبی را که تو همین کار لعنتی داری را با خوندن اینها خراب کنی .میدونم که روزای شلوغ .تشنج در هم برهم بودن و فشار توی همه کار ها هست همین  ها منو امیدوار میکنه که  بله اینروزها نیز بگذرد و حسرتی بیش نگدارد   پس  سعی کن خوب تمامش  کنی .فقط  ۲ تا کاش بگم و تمام کنم ناله را  .۱. کمی بهتر با هم رفتار میکردیم و ۲.کاش درکمون بیشتر می شد . میخوام بگم  که  به خاطر داشتن این روزها  هزار بار شکر میکنم چون در اخر اونی می شه که باید بشه . چند بار همینطور شده من دارم نازنین می شم که خودم دوست دارم باشم حسابی اب دیده  .همه اینها برای این نازنین شدن لازمه .

توی اینروزا حال احوال دخملی هم جالبه .یکی از اون جالبی ها  حس کنجکاوی برای دونستن خیلی اصطلاحاتی است که معنی  غیر از اون چیزی دارن که  از کلمه بر می یاد  و نی نی مامان میخواد بدونه  مثلا می گه  مامان بشین بریم بابا یعنی چی .. یعنی اینکه بابا بشینه و ما بریم ... یا ما بریم بابا بشینه من هر لحظه که باهاشم باید منتظر شنیدن یک جمله قلمبه سلمبه باشم و اینکه معنیشو براش بگم .حیفم اومد ننویسم که عاشم این سن بچه ها هستم دخمل کوچولو ناز نازی من اگر تو و اونهمه  سوالات عجیب و غریب و اینهمه شیرین زبونی و شعرهای مهدکودکانه و ژستهای عاشقانت نبود    من  چه میکردم؟ مرسی از بودنت  دخملم . نی نی مامان دختر خوشگلم این مامان خسته و تنبل خیلی دوست داره .

29 بهمن روز عشق ایرانی نیز مبارک .مثل پارسال  عطر کادو گرفتم .خیلی مهربونی .

پی نوشتهای زیر بیشتر شبیه پیامه :برای خودم  بیشتر ....

نمی دونم جرا قولمو که به خودم دادم شکستم .نمیدونم تو چرا اینج.ری شدی ؟؟؟؟؟؟

مرسی از دوستای نتی مخصوصا مارکو عزیز که احوالمو پرسیدن ..این خاصیت دنیای مجازی این دوستیهای زیبا  را خیلی دوست دارم .

دلم برای دوستم هم خیلی تنگه اینروزا وقتی با هم حرف می زنیم سعی میکنیم بروی هم نیاریم خیلی دلتنگیم بلند بلند حرف می زنیم خیلی شاد و حرفهای نامربوط ....این خستگی اینروزا اگر تو کنارم  بودی شاید کمتر می بود لیلا.

اون عکس بالا من نیستم .شاید تصوری از ارزوی رویای مانند اینروزهای من  برای جستجوی ارامش  در کنار دریا ابی ابی ابی  در جایی دور  دور دور .

 

 

!! نوشته شده توسط نازنین | 23:22 | 87/11/29

بازی

پرنس عزیز منو مدتها است به بازی

زندگی ام بدون من   دعوت کرده است با تشکر از دوست عزیز وب لاگی که جزو قدیمترینها است  .بیایید فکر کنید اگر همین الان(خدای نکرده) بفهمید که بیمارید و بنابر نظر علم پزشکی تنها سه ماه برای زندگی در این دنیا فرصت دارید، در این مدت کوتاه سه کارمهمی که حتما انجام میدین چیه؟ (منظورم کارهاییه که به امور دنیوی مربوط میشه نه دعا و عبادت و طلب حلالیت چون به هرحال هرانسان رو به موتی کم و بیش به سراغ این اعمال میره)

چون تو این بازی فقط ۳ تا کاری که مربوط به خودته و نه دیگه به اون دنیا کار داره و نه خیلی موارد احساسی را در بر میگیره من از موارد احساسی فاکتور میگیرم.

نه نتونستم از موارد احساسی فاکتور بگیرم چون من مادرم و حس مادریم و اینکه بچم بدون من چه بلایی سرش می تونه بیاد فک  کنم تمام ۳ ماهو منو پر کنه و من تمام این ۳ ماه فقط و فقط فقط با بچم باید باشم ..ای خدا از الان گریه ام گرفته ...ما هم که خانواده اشکانیانیم .....

خب از احساسات که بگذریم و اگر گری زاری اجازه بده که بعید بدونم سعی میکنم همش از باقی مانده زندگی لذت ببرم بدون دغدغه .بدون استرس و فشار کار و فکر های منفی چون میدونم دیگه اخرشه:

۱:سعی میکنم بتونم یک مسافرت درست حسابی با خانوادم و یکی از بهترین دوستام برم .از اون مسافرتهای نه حالا دور دنیا ولی یک جاهای متفاوت مثل ایتالیا .اسپانیا .(ایشالله البته اگر ویزا بدن و نوشدارو بعد مرگ سهراب نشه  چون من ۳ ماه بیشتر فرصت ندارم ارزو میکنم کارکنان سفارت درک کنن )

۲:حتما میرم به یک دانشگاه خیلی معتبر رشوه می دم یک مدرک دکترای افتخاری میگیرم ..چون مامانم خیلی ارزو داره من ادامه تحصیل بدم  و بشم خانم دکتر با این لیسانس حال نمی کنه و میگه تو بی سوادی .دست مادرم درد نکنه ...حالا بعدش فهمیدن دکترام تقلبی بوده ..اشکال نداره از مستر ک ر د ا ن که بدتر نمی شه .تازه من اونموقع به ملکوت رفتم

۳:و رفتن به کنسرت موسیقی خواننده های مورد علاقه  بیشتر خارجی تا  ایرانی  البته که ایرانی  خیلی دوست دارم اما اکر اون ۳ ماه تو ماههای حرام بود من بیچاره بدون دیدن کنسرت پرتاب بشم اون دنیا این انصافه واقعا  اینجا ایرانه عزیزمونه همه چی وقت داره الکی که نمی شه.۱-۳.دیدن فیلم های مورد علاقم (در واقع بازنگری )و فیلم ها که دوست دارم ببینم  و ندیدم و کتابهایی که دوست دارم بخونمشون  و نخوندم .و رفتن به همه رستورانهایی که دوست داشتم برم و پاتوقم بود و اونجاهایی که نرفتم و شنیدم خیلی خوبه ..اینجا را حتما میرم بهترین قسمت قضیه برای شکموها بدون دغدغه چاقی و رژیم  .

 و باز کمی احساسی : دوست دارم برم شهر خودم  جهت نوستالوژی .........اونجا پیش فامیل و دوستان قدیمی و نزدیکم باشم کلی مهمونی برم کلی حال کنم و گود بای ..

خیلی غم انگیر بود سعی میکنم اگر فهمیدم ۳ ماه فرصت دارم حتما این کارا لذت بخش را انجام بدم ...

منم مستانه.نازنین بانو.نازنین دیگه .هلن .زری و آسمونی را دعوت میکنم .

 

!! نوشته شده توسط نازنین | 16:59 | 87/11/14

لایف.

Image Hosting by PictureTrail.com

 دچار یک جور فراموشی شدم .یک چیزی تعریف میکنم و یک ساعت بعد از اونچه تعریف کردم هیچی یادم نمونده .مثال دیشب تو یک جمعی یک ماجرا بسی جالب تعریف کردم یک ساعت بعد هیچی یادم نبود .

 دچار کمبود حوصله شدم حس اینکه برای کسی جریان کاری را تعریف کنم ندارم میخوام خلاصه کنم بدترش میکنم.

می دونم همه اینها نتیجه فشار های کاری زیاد .مشغله  زیاد حجم بالای کار و تنوع  کاری که باعث خسته شدن فکر می شه در نتیجه خستگی مفرطه .

از دیروز به این نتیجه رسیدم اون مردهایی که با کار کردن زنهاشون مخالفن ها در مواقعی بسی جای تقدیر دارن . البته دلیل دارم ها اگر فقط به این دلیل نمیزارن  با تشکر از همشون. خدایی اگر به این قسمت ماجرا که کار زیاد و حجم بالا تو این دوره زمونه با این محیط های کاری جز اعصاب خوردی و خستگی زیاد چیزی برای زنهاشو نداه و اگر به این دلیل نمیخواهن که خانمهای محترمه خسته نشن  و اجازه نمیدن که کار کنن .بابا گلی به جمالشون کاش اقای ما هم به این دلیل مخالف سر سخت کار کردن ما بود ای ما خوشحال می شدیم  ای ما خوشحال می شدیم . 

میدونم فشار بالای کار خیلی بهم فشار اورده چون من ادمی خونه نشین نیستم نمیتونم باشم ببین اینکار اینروزا  با من چه کرده .(خیلی فشار کارم بالا است محیط پر تشنج.رفاه پایین و....)

شده تا حالا از دست کسی مدتها ناراحت باشین دلتون بخواد همه چیزو بهش بگین بهش بگین خیلی وقته که اون دوستی بین ما تمام شده خیلی وقته دیگه حس های قدیمو با هم نداریم  می دونی خیلی وقته که دیگه  باهام معذبی .خیلی وقتی رفتارت جوریه که حس میکنم من تو زندگیت اضافیم خیلی وقته این خیلی ها که  میگم خیلی شده بهتره بهم بگی تاریخ مصرف استفادم تموم شده ...کاش می گفتی .کاش با اینهمه دست و پا زدن من روراست حرفتو میزدی .حیف اون همه احساس قشنگ بود که بخواد اینجوری با دلخوری تمام بشه .چرا بعضی ها معنی چیزای ساده را نمیدونن .شاید هم میدونن ما ارزشمند صرف اون نیستیم ؟؟؟؟؟من همه این حالتو دارم و نمیتونم بگم .

اون عکس بالا هم نماد اینه که عجب زندگی شده ها؟؟خیلی خوبه .خدایا شکرت برای همه نعمتهات .

!! نوشته شده توسط نازنین | 8:46 | 87/11/02

RSS