تبليغاتX
Daisypath Next Aniversary Ticker عادت می کنیم

تولد رومینا

جشن تو جشن تولد تمام خوبیهاست .

Image and video hosting by TinyPic

مدل عروس امروز رومینا کوجولوی مامانه که  ۴ ساله شد. امید زندگی  گل کوچولو مامان تولدت مبارک.

 مامانی خوشگل نمی دونم کی  بیای اینجا را بخونی  نمی دونم  تو هم مثل خودم از خوندن خلوت عادتهای مامانت لذت خواهی برد یا نه  .  حتی نمی دونم  بهت ادرس اینجا را می دم یا نه؟؟؟ اما عزیزم می دونم که می دونی بزرگترین هدیه زندگی برای منی.برای مایی..با اومدنت خیلی چیزا را تغییر دادی  .فرشته کوجولو  خیلی دوست دارم ..اینکه میبینم داری  با سرعت بزرگ می شی  وقتی میبینم دستتو می اندازی گردنم و نازم میکنی خیلی لذت می برم مامانی خوشگلم    وقتی حرفهای قلمبه سلمبه میزنی وقتی بعضی کلمات عوضی میگی  وقتایی که خسته هستی می خوای بغل بشی  وقتایی که اول جملاتت می گی عزیزم  و قتهایی که شعرهای خوشگل  میخونی وقتایی که میگی مامانی که بهار می شه گیلاسا در می یان کی تولد من می شه    و .و .و  وهمه اون وقتهایی که هستی و مثل معجزه تو زندگی منی    عاشق همه اون لحظا ت هستم  و سعی میکنم همه اون وقتها را  همیشه داشته باشی . مامانی خوشگلم  دیگه بهار شده و روز تولد تو هم از راه رسید. ..بابت همه اینها خدا را هزار بار شکر میکنم .

خدا راشکر میکنم که تو را به من داد .

خدا راشکر میکنم که می تونم صورت خوشگلتو ببینم .

خدا را شکر میکنم که می تونم صدای قشنگتو  ببشنوم.

و از خدا می خوام که مثل همیشه کمکم کنه که بتونم خوب بزرگت کنم . و همیشه همینی باشم که هستم فقط به خاطر تو .چون وجودت عزیزه و اینقدر لطف بزرگی برای ما هستی  که من حق دیگه ای جز خوب بزرگ کردن تو ندارم .

رومینا بهترینها را برات می خوام  آرزومه که همیشه  شاد شاد شاد  سلامت  و موفق باشی .

پ.ن.۱:تولد رومی بعلت کسالت نی نی مامان قراره یک شنبه برگزار بشه .

 پ.ن.۲عکس متعلق به چند ماه گذشته است .

پ.ن.۳: مستانه عزیز مرسی از دعوتت تو پست آینده در موردش می نویسم .

 

!! نوشته شده توسط نازنین | 23:13 | 87/01/30

بهار 87 آمد

Image and video hosting by TinyPic

 سلام

با بهترین آرزو ها در سال جدید برای  همه دوستان بلاگی آغاز میکنم .

اولینا همیشه زیباست خیلی فکر کردم پست اولو چه جوری بنویسم کلی تو ذهنم می نوشتم و یادم می موند همینا را تایپ کنم اما الان که خواستم به داشته های ذهنم رجوع کنم به خودم گفتم چی کار میکنی اینجا مگر اونجایی نیست که می خوای از زندگیت بگی پس از اونچه می خوای بگی بگو نه اونچه که می خواستی ادیت کنی  .آخرین پست ۸۶ نباید اون می شد یک پست با عجله با مایه های غر غر بدون هیچ کلمه محبت آمیری در مورد بهار و یا استقبالش اما راستش بعد از پست اون مطلب منجر شد با تبریکات عید همگی دوستان .اینجا از همه دوستان بلاگی که با کامنتهای اعم از خصوصی یا عام منو مورد محبت قرار دادند تشکر کنم ..بابت دیر کرد منو ببخشین  سال نو را به همه تبریک میگم ارزو میکنم سال موفقیت امیز پیش روی همه باشه همچنین در دنیای بلگستان هم سال خوبی داشته باشیم .اخه ما اینجا واقعا دنیا دیگه ای داریم .

از اونجاییکه پست اول سال جدید باید یک جورایی باید شبیهه  انشا اول بعد تعطیلات عید باشه با موضوع تعطیلات خود را چگونه گذرانیدید ..باید بگم بنده حقیر امسال به امر خطیر مهمانداری مشغول بودم و بسیار عید خوبی را پشت سر گذرانیدم . ۶ سال ما هر سال رفتیم مهمونی امسال باید پس می دادیم .(خداییش خوش گذشت   .اما مسافرت  اونم از نوع اونور آب تو عید یک چیز دیگه است .) امسال با هر سال یک فرق بزرگ هم داشت ..من هر سال هفته دوم سر کار بودم امسال به یمن کار در محیط آموزشی تا ۱۴ تعطیل بودیم و امروزم که می بینین دارم با بلاگ آغاز میکنم .سر صبحم از همکارام عیدی گرفتم اخه من به قول خودشونم کم سن ترینم . یک چیزی که خیلی اینروزا به من چسبید و الان یک هویی یادم آمد این بود  روزای تعطیلی بودن با رومی مامان خیلی دلچسب بود یکی از همین روزا تو اتاقم داشتم کتاب می خوندم رومینا تو سالن بود دیدم با تلفن داره صحبت میکنه گوشمو تیز کردم صدای آقای احمدی شنیدم ......(ما تو داشگاه یک تقریبا منشی مانند داریم   که طفلک همه جور کار انجام می ده و فامیلش احمدی است  معمولا عصرا که رییس و روسا می یان و مدام با من کار دارن می دن شماره های تلفن این آقا بگیره و معمولا این آقا عصرها به من زنگ میزنه یا می گه بیان فلان جلسه خلاصه رومینا از بس من میگم آقای  احمدی  فلان پرونده اونجاست ..یا ساعت چند باید بیام جلسه و این حرفا فک می کنه رییس من آقای احمدی است  است  )رومینا خطاب به آقای احمدی پای تلفن  : آقای احمدی مامان من دیگه نمی خواد بیاد اونجا .. دیگه به مامان من  زنگ نزن و چون  من نمی خوام برم مهد  ...چون من و مامان صبحهها می خواییم بخوابیم...(با تاکیید) بعدش فیلم نگاه کنیم بعدشم بریم مهمونی  بعدش غذا درست کنیم  بعدش بازی کنیم  ......خلاصه یک چند دقیقه از این حرفا زد همش تو دلم میگفتم آخ آخ نگو مامان که به منم اینجوری خیلی خوش می گذره   البته که من بیکار نمی تونم باشم  اما اینجور تنبلی هم حسابی حال می ده ..بلند شدم از بس بوسش کردم بچه چلونده شد  رومینا خوشگل عین مامانتی .

خدای مهربون کمکمون کن سال ۸۷  سر شار از سلامتی و موفقیت در جز جز زندگی  خودم .نی نی .همسر گرامی و مامانی باشه .سعی میکنم  سعی می کنم همونی بشم که می خوام همون کاری را بکنم که درسته و باید انجام بدم و یک مامان خیلی خیلی خوب باشم .

پ.ن.  مخاطب خاص دارد  باور  نمی کنی اس ام اس تبریک سال نو تو   چه لحظه ای رسید . می دونستی اون موقع داشتم به کی فکر میکردم .

!! نوشته شده توسط نازنین | 9:19 | 87/01/14

RSS