16 علامت دوست داشتن کسی
sign that u like someone
SIXTEEN:
When you're on the phone with them late at night and they hang up, you still miss them even when it was just two minutes ago.
FIFTEEN:
You read their Texts and Ims Over and over again.
FOURTEEN:
You walk really slow when you're with them.
THIRTEEN:
You feel shy whenever they're around.
ELEVEN:
When you think about them, your heart beats faster but slower at the same time.
TEN:
You smile when you hear their voice.
NINE:
When you look at them, you can't see the other people around you, you just see him/her.
EIGHT
You start listening to slow songs while thinking about them.
SEVEN
They're all you think about.
SIXYou get high just from their scent.
FIVEYou relize you're always smiling when you're looking at them.
FOURYou would do anything for them, just to see them.
THREEWhile reading this, there was one person on your mind this whole time.
TWO
You were so busy thinking about that person, you didnt notice number twelve was missing
ONE:
You just scrolled up to check & are now silently laughing at yourself
روزانه
سلام
نتایج تصمیمات انتحاری
در مورد کار جدید با یکسری تحقیقات و بررسی ترجیح دادم ادامه ندم یک روز اگر حسشو د اشتم در موردش می نویسم.در مورد کوتاهی مو بد بختانه هنوز کوتاه نشده الهه(دوستم) اخرش دم سلمونی منو پشیمون کرد از وقتی من وقت گرفتم تا خود سلمونی یکسره ای گفت نه کوتاه نکنی نباید کوتاه کنی و....منم بچه حرف گوش کن اخرشم حرف اون شد.در مورد تصمیمات جدی باید بگم فکر کار بکلی بیرون کردم الان تقریبا نزدیک دو ماه من سر کار نمی رم ولی تمام روزای گدشتم به کارهای بیهوده و وقت گیر گذشته تصمیم جدی واسه درسم شروع شده حالا تا کی عملی بشه خدا می دونه امیدوارم شب امتحان نباشه..
یک چیزی یادم بود اینجا بگم البته همه اینجوری نیستن و سو تفاهم نشه این دو نفری که مثال می زنم استثنا بودن .از خانمهای محترم خواهش می کنم ترا خدا اگر با همدیگه تصادف کردین ابرو داری کنید یک کمی رعایت کنید. جند روز پیش تو خیابون یک صحنه های از تصادف دو خانم راننده دیدم که واقعا عجیب بود اینقدر دو نفری با همدیگه سر و صدا و دعوا راه انداخته بودن که هیچکسی جرات پیاده شدن به خودش نمی داد اینا را از هم جدا کنه حتی یک نفر کارشناسم که تو اینموارد زیاد پیدا میشه نبود همه بعد از یک نیم نگاهی رد می شدن.....اما من چون حدود یک ماه پیش خودم تصادف کردم و یک تجربه داشتم دلم به رحم امد گفتم هم پیشقدم بشم اینا را از هم جدا کنم هم بهشون بگم اگه طوری نشده با همدیگه کنار بیان و خودتونو علاف پلیس نکنید .پیاده شدم کلی سعی کردم اون دو تا را جدا کنم اما ماشالله انگار دو تایشون دلشون از جای دیگه پر بود ول کن نبودن منم دیدم اینجوری نمیشه ادای وظیفه کردم و بهشون گفتم خانمها (تقریبا جیغ می زدم)حالا که خدا را شکر طوری نشده خیلی هم ماشیناتون ضربه ندیده حتی رنگ هم نمی خواد بهتره دو تایی با هم کنار بیان. اما او دو تا عمرا نمی تونستن با هم حل و فصل کنن (انگاری دو تایی تازه هم گواهینامه گرفته بودن هی معلومات ایین نامه را به رخ هم می کشیدن اون می گفت تو مقصری اون میگفت نه طبق این ماده تو مقصری) ... برای همین دیدم وقت تلف کردنه و آمدم .ماجرا تصادف خودم ار این قرار بود که یک روز صبح در راستای شغل کار پردازی برای همسر گرامی می خواستم برم بانک با کلی رفت و امد یک جای مناسب برای پارک پیدا کردم مجبور بودم دنده عقب برم توی پارک به تمام محیط پشت سرم و طرف راستم هم احاطه کامل داشتم اروم اروم می رفتم که یک هو یک تاکسی محترم از سمت چپ در حالیکه بطرف مستقیم حرکت می کرد بقدری نزدیک ماشین من می روند که نتونسته کنترل کنه و بامبی زد به جلوی گلگیر پسر کوچولوی من (ماشینمو می گم) .از این تاکسی درب داغون که خدا خدا می کنن به یکی بزنن پول صافکاری کل ماشین بالا بکشن.تازه مدعی بود از گلگیر جلو تا خود سپر عقب که رفته بود تو مال ضربه الانه حالا هر چی بهش می گم اقای محترم من که ایست بود شما امدین به من زدین پرتم نشدین اونطرف منم در حال حرکت نبودم که بگم ماشین کشیده شده اخه چطور ممکنه اینهمه ضربه بابت این باشه. اما کو گوش شنوا..اینقدر به اینکه مقصر نیستم اطمینان داشتم که گفتم باشه بزارین پلیس بیاد مشخص می شه دلم خوش بود پلیس حداقل می تونه به این بفهمونه اما زهی خیال باطل. همسر گرامی طبق معمول ماموریت بودن خودم هم اصلا دوست ندارم کسی دیگه را تو اینجور مواردبه زحمت بندازم تز من اینه که خودم تصادف کردم خودم باید پاش واستم و تمام کاراشو انجام بدم (البته از تنهایی همه چی یاد گرفتم) اما کاش از یکی مشورت می گرفتم .خلاصه پلیس ۱۱۰ بعد یک ساعت از اولین تماس تشریف اوردن وپس از دیدن صحنه تصادف رو به من گفتن : با اینکه در واقع شما مقصر نیستین و ایشون امدن به شما زدن اما قانون میگه حق با کسیکه که مستقیم در حال حرکته و شما طبق قانون اینجا مقصرین ............................... فکرشو بکنین ۱ ساعت معطل بشی/ بهت بیان بزنن/ماشین خودت خراب بشه/ اخرشم بگن با اینکه حق با توییه اما مقصری و باید تو خسارت بدی / چون قانون اینو میگه .. اینقدر عصبانی بودم که حد نداشت اما راننده تاکسی خوشحال نمی دونم منم جای اون بودم اینقدر از این بی قانونی خوشحال می شدم..افسر رو به من :خانم مدارکتون به اضافه بیمه ماشینتون دست من می مونه فردا ساعت ۳ بیان فلان پاسگاه .من که حالا عصبی هم هستم رو به افسر :چرا فردا باید بیام نمیشه همین جا جریمه را بدین من برم .افسر :نخیر خانم مراحل قانونی داره ........................ خلاصه ما فردا دوباره ساعت ۳ رفتیم پاسگاه مورد نظر .. به دستور سر بازا انجام وظیفه پاسگاه مجبور شدم ماشینو یک کیلومتر اونورتر پارک کنم هوا هم شدیدا بارونی و کمی سرد بود. بعد پرس جو متوجه شدم همون افسر که سر صحنه تصادف برای بازدید امده همونم باید به موردت رسیدگی کنه و بقیه نمی تونن کاری بکنن. ایشونم هنوز تشریف نداشتن با اصرار من پیجشون که میکردن هم تو خط نبودن ... خلاصه از روی اجبار و اصرار (هوا خیلی بارونی بود) مجبور شدم برم تو خود پاسگاه بشینم منتظر افسر محترم و شاهد چونه زدنهای رانندهای تصادفی با افسرا باشم .(خیلی هم معذب بودم )بالاخره سر کله افسر محترم ساعت ۵ پیدا شد (۲ ساعت تاخیر داشت )تازه ادعا می کرد در حین انجام وظیفه بوده...خوشبختانه مورد تصادف ما دومین مورد بود حالا من خیلی منتظرم ببینم این مراحل قانونی که میگه چی هست ..افسر منو صدا کرد :خانم فلانی راننده خودرو .... شما مقصرین (خوب اینو که می دونستم) افسر رو به راننده تاکسی گفت :ماشینت چقدر خرج بر میداره ..اونم گفت ۱۰۰ تومن . بعدش یک برگ از کوپن بیمه ماشین من کندو به اضافه کارت ماشین و مدارک خود راننده داد به راننده تاکسی و گواهینامه منم داد به خودم و گفت به سلامت می تونین برین ..من که دیگه خیلی عصبانی شدم طاقت نیاوردم رو به افسر گفتم :همین بریم ..افسر گفت :بله خانم می خوای بیشتر جریمه کنمتون دو تا کوپن بکنم . من :اخه اینهمه ما علاف شدیم اینجا امدیم دیروزم اونهمه منتظر شدیم خوب اگه قرار بود یک کوپن بیمه را به ایشون بدین و مراحل قانونی خاصی نداشت همون جا اینکارو میکردین چه دلیلی داره ما بیام اینجا / وقتی پلیس می یاد سر صحنه یعنی بتونه قانونو اجرا کنه مسیله را فیصله بده ما بیکار که نیستیم. ..افسرکه دید نه من خیلی توپم پره با یک حالت تدافعی گفت : خانم شما تصادف کردین طلبکارم هستین کسی که بی احتیاطه و قانونو رعایت نمی کنه (قربون اون قانونتون برم من) باید علاف بشه این خودش یک جور تنبیهه واسه رانندها (حالا کی این تنبیهات وضع کرده نمی دونم حتما همون که این قانون تصویب کرده دیگه) تا دفعه دیگه بیشتر مراقب باشه این علافی یادش بمونه و احتیاط کنه و تصادف نکنه .من:که دیگه خیلی عصبانی شده بودم (اخه من مقصر نبودم)رو به افسر گفتم :بله شما درست میگین اما جناب سروان من مقصر بودم باید تنبیه انظباطی می شدم و حواسم بیشتر جمع می کردم که وقتی من در حالت ایستاده هستم ماشین در حال حرکت به من نزنه و سعی کنم منم مسیر مستقیم باشم .. این اقای راننده که خیلی حواسش جمع بود و قانون رعایت می کردو با من تصادف کردن چه گناهی کردن حداقل تو تنبیهاتتون اینموردها را در نظر بگیرین همه که نباید با هم بسوزن ایشون چرا باید علاف بشن ...بعدشم امدم بیرون باز خوبه مدارک دست خودم بود و گرنه حتما یک بلایی سر گواهینامم می اورد .
واقعا ما داریم کجا زندگی می کنیم هر کسی تو هر مقامی که هست به خودش اجاره می ده هر کاری بکنه هیچ کسم نیست بگه تو داری چی کار می کنی ؟؟به قول یکی از دوستام حالا اشکال نداره برات تجربه شد ..امیدوارم شماها از این تجربه ها نداشته باشین
دو هفته اخیر خیلی هوا عالی بود همش نم نم بارون هواب ابری و خنک... می دونم که اغلب جاهای ایران همینطوری بوده امسال واقعا بهار با تمام وجود حس کردیم و روزای بهاری خیلی قشنگی بود انشالله همیشه همینطور باشه خدای مهربون بابت اینهمه لطف شکر گذارم.
سلام
طی چندین تصمیم گیری انتحاری جدید به نتایج زیر رسیدم البته نتیجه که نه:
۱:اول از همه برم موهامو کوتاه کنم.فعلا زورم فقط به موهام میرسه .
۲:یکی از اونجاهایی که رفتم مصاحبه را قبول کنم .( خیلی پررو ام)
۳:اینقده فکر الکی نکنم.تصمیم جدی بگیرم.
۴: کاش می تونستم اینهمه سر در گم نباشم.کی دست از سر من بر میداری سردز گمی
۵:کاش می رفتم سفر
خیلی لوسم نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این اضافات حدودا ۷ ساعت بعد علاوه شده:
پ ن .۱ دوباره امدم اپ کنم نه به اینکه ماه تا ماه اپ نمی کنم نه به اینکه تو یک روز ۲ تا اپ برای همین دیگه پست جدا نکردمش و بصورت پی نوشت اضافه کردم وای اگر اینجا هم نمی تونسم بنویسم چی می شد .
حدودا ۳ هفته پیش جایی برای مصاحبه رفته بودم کارش بد نیست اما یک کار جدیده که تا به حال انجام ندادم (از طریق دوستان معرفی شدم)برای همین خیلی جدی روش فک نکردم مخصوصا که همسر گرامی زیاد موافق کار نبود تا اینکه دوباره تماس مجدد/ دیدار با مدیر عامل/ مصاحبه و این حرفا حالا یکی نیست بگه تو که نمی خوای فعلا کار کنی مریضی تا آخرین مرحله هر چیزی میری بعد نمی تونی انتخاب کنی ... بعد مثل الان حال سردرگمی از نوع پیچیده پیدا کنی؟تو که عرضه تصمیم نداری بشین سر جات !!!(با خودم هستم شما ناراحت نشین) واقعا بعضی وقتا فک میکنم من عجب ادم بی فکری هستم همش دلم می خواد این عدم تصمیم گیری رایک جوری دیگه جبران کنم اولین چیزی هم که بنظرم می رسه اینه که خودمو در مسیر جریانات قراربدم ببینم چی پیش می یاد و این بدترین و راحت ترینه . از طرف دیگه می خوام خودم در معرض امتحان قراربدم و محک بزنم یک جورای میخوام از خودم نا امید نشم یک جورایی هم اینکارم خودمو راضی میکنه . این کار جدید که می خوام انجام بدم خیلی پایدار نیست(از نظر مالی بیشتر از کار قبلیم هست برای همین خیلی فک نمی کنم پایداری داشته باشه) چون اون شرایط استیبلی که میخوام نداره .دچار یک جور....... پیچیده شدم چون به یک جایی امید دارم و منتظرشم که خیلی دور از دسترس نیست اما زمان نیاز داره دلم می خواد اونجا برم حتی اون موقع که تو محل کار سابق بودم یک بار برای مصاحبه پاتکی زدم اما چون سر کار بودم خیلی ناز کردم و شرایطی پیشنهاد کردم که عملی نبود(پاره وقت) به قولی می خواستم تو آب نمک بخوابونم الانم تو نمکه اما انگار واسه اونا من رفتم تو اب نمک.مطمینا الان همگی تو دلتون میگین این واقعا حالش خوب نیست دقیقا همینطوره اصلا تعادل ندارم نازنین داره کم کم به این عدم تصمیم گیری هم عادت میکنه شاید شما ندونین الان من چه جوریم حتی دوستام هم ندونن چون اونجوری که الان اینجا می نویسم با همه نیستم می خوام بنویسم که اینروزا یادم باشه شاید عبرتی بشه برام البته که بعیده .. از همسر گرامی در مورد حل کردن این سر درگمی نمی تونم کمکی بگیرم چون اون کلا با کار کردم من در این زمان مخالفه با این کار جدید هم ایضا مخالفن دلیلش خیلی خاصه خودم هم نفهمیدم .ایشون اصلا میگن نباید بی خود حس سر در گمی این حرفا رو داری کلا فکر کارو از سرت بیرون کن سردرگمی حل میشه به همین راحتی تازه به قول خودش از اینم راحتتر ......... دیگه با این وضعیت و طرز فکر من نتنها نباید انتظار دلداری داشته باشم بلکه باید این سر در گمی بی صاحب را تو هفت تا سوراخ قایم کنم .مخالفت اولش که سر درسمه ما شنیده بودیم مادر پدرا دوست دارن بچه هاشون درس بخونن و دکتر بشن دیگه شوهر نه شنیده بودیم نه دیده بودیم اینجوری بخواد ادم درسخون کنه به تمام دخترخانمهای دم بخت که می خوان ازدواج کنن توصیه میکنم مادر اول پی اچ دی هاتونو بگیرین بعد بله بگین وگرنه خونه شورررررر به زور درسخونتون میکنن . در حال حاضر بیشتر از اینکه بتونم فکرمو متمرکز درس بکنم اول باید خودمو از سر در گمی نجات بدم ....(خدا منو بکشه طفلی اقای همسر قصد پیشرفت منو داره اما من خنگ ...)
پس از یک سری صحبتهای اولیه قرار شده فردا با یکی از اعضا هیت مدیره برای بازدید از کارخونه برم ..نه اینکه خیلی کارشناس هستم باید برم نظر بدم دیگه . من قراره تو دفتر مرکزی بخش بازرگانی فعالیت کنم پیشنهاد بازدید از کارخونه از طرف خودم بود و برای نظر دادن نبود راستش من در مورد هیچی تا درست حسابی نبینم و یا در بارش نخونم نمی تونم نظر بدم و بشناسمش یا حتی باهاش کار کنم (البته به گمانم این خصلت همه باید باشه حالا من یکم کنجکاوتر ) این مورد کاری هم همینطور من اصلا نمی دونم این محصول چی هست ؟ چه جوری ساخته میشه؟ چی لازم داره ؟ پروسه تولیدش چیه؟مواد اولیه اش چیه؟ چه کسانی دارن می سازنش ؟ این پیشنهادو که دادم مدیر عامل با یک قیافه کمی تا قسمتی متعجب گفت البته حتما که می تونین برین بازدید (بقول خودم گردش علمی عشق گردشم من ) اما خانم اینجا ما کاتالوگ داریم(معرفی کارخونه) از خود محصولم نمونه هایی داریم که می تونین ببینین سوالاتون بپرسین ؟ حالا منو داشته باشین که چی گفتم : نه من می خوام مراحل ساختو از نزدیک ببینم راستش می خوام اونجوری بشناسمش از خوندن یکسری مطالب و عکسا که در شیکترین حالت ممکن گرفته شده زیاد نمی تونم اون نتیجه که می خوام بگیرم به قول همسر گرامی حتما باید خاک خول بخوری لمس کنی وفضولی کنی تا یاد بگیری !!!!!!! در ادامه مدیر عامل(آقا حدودا ۵۰ ساله خیلی موقر جدی و سختگیر جنتلمن ماب فعلا اینا را ازش فهمیدم می دونم که کارمند مثل من ندیده بود ) رو به من اما کارخونه خیلی دوره تو یک شهرک صنعتی فلان جا (ناکجا آباد )از نظر شما اشکال نداره؟ منم گفتم نه چه اشکال میتونه داشته باشه ؟بهر حال کارگرا و کارکنان اونجا از اینجا میرن خوب اگه اونا می تونن برن پس منم حتما می تونم برم . حالا فعلا قرار فردا را گذاشتم واسه گردش علمیم متاسفانه فردا صبحم اول با گروه که عضوشم برای برگزاری همایشها و کارگاههی آموزشی جلسه داریم . نمی دونم کدومشونو برم امیدوارم به هر دوتا برسم می خوام کارخونه را با ماشین خودم برم البته کیلومتر ۳۰ جاده ..... خیلی نباید دور باشه .خدا مهربون مثل همیشه به همه سردرگمات کمک کن.
قوانین مورفی
حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن:
- اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظرحتما در ته قرار دارد.
- هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست.
- وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راهمي افتد.
- هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت ميبرد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر
برسد که در آن صورت سه برابر وقت ميگيرد.
- هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن.
- اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تريپيدا مي شود و کارت را خراب مي کند.
- در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلطانجام دادن آن نود درصد است.
- وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر ازموعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند.
- اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را ازقلم انداخته اي .
- احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.
- هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي.
- اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آبيا دستگاه زباله خرد کن(آن هم در حالي که روشن است) مي افتند.
- مادر هميشه راه بهتري براي انجام کارتان پيشنهاد مي کند البته بعداز اينکه کار را به سختي انجام
داده باشيد.
- هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد او بيشتربه وب کم شبيه مي شود.
- 80% امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي.
- وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است.
قوانين اتوبوسي مورفي :
- اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد.
- اگر زود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است.
- اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري.
- هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوياحتمال اين که درست راهنمايي ات
کند کمتر خواهد شد.
- مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن ميکني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار راروشن کني اتوبوس مي رسد).
- اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد.
قوانين كامپيوتري مورفي :
- ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود.
- اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي رسد.
قوانين عاشقانه ي مورفي :
- همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد .
- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است.
- شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است. ( که اين عدد هميشه صفر است).
- ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه توبه آنها.
- چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي کند همانهايي اند که چند سال بعدبيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت.
فلسفه مورفي
" لبخند بزن... فردا روز بدتريه "
و اما سرنوشت خود آقاي مورفي :
يه شب تو يه بزرگراه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي شه. اون شب تو بزرگراه ترافيک بوده و ماشين ها با سرعت مورچه مي رفتن. آقاي مورفي هم ميزنه بقل که بقيه رو با تاکسي بره.
همينجوري ريلکس کنار بزرگراه واستادهبوده که يهو ماشين يه توريست
انگليسي که داشته خلاف جهت مي اومده تپٌي ميزنه بهش و مي ميره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده . حالا فکر کن بايه لباس سفيد کنار يه بزرگراه شلوغ واستاده باشي. بعد يه گاگولي در جهت
مخالف بياد بهت بزنه و بميري .
احتمالا موقع جون دادن اين جمله ي
معروفش روي لبش بوده :
"اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه .
پ.ن.۱: برگرفته از متن ایمیل رسیده به میل باکس اینجانب .
سلام به همه دوستان
.مثل اینکه ظاهرا خیلی اروم هم نبودم و نتونستم خودمو خیلی راحت نشون بدم و همه افراد خانواده متوجه شده که بنده یکجورایی رفتم تو فاز دپرسی.گویا آقای همسر بعد از برگشتن از ماموریت متوجه تغییرات اساسی بچه (خودمو میگم)شده بودن برای همین بطور ناگهانی گفت میریم شمال برای تعویض روحیه خودم به شرطی که تو هم بعدش برنامه ریزی کنی و با انگیزه درس بخونی فکر کارم از سرت تا روز امتحانت بیرون کن . اینقدر سفرم سریع شد که فرصت هماهنگی با دوستان نبود در ضمن الان فصل امتحانات اغلب مقاطع تحصیلی بود به قول یکی از دوستام اره دیگه برین مسافرت و پز بدین بچه مدرسه ای ندارین این مسافرت یک جورای واسم علاوه شد (با واژه علاوه من که آشنایین)البتهمن مسافرت زیاد میرم چه سرکار بودم چه الان و همیشه خدا تعطیلی وسط هفته را به آخر هفته می چسبوندم اما همیشه سر مرخصی گرفتن کلی باید میرفتم و می آمدم و الان این سفر بدون منت کشی واسه مرخصی برام یک جورایی تازگی داشت .فعلا که امسال ۲ ماه از سال گذشته من ۱ ماه کامل در سفر بودم خدا اخر عاقبت منو بخیر کنه انگاری دیگه تا آخر سال سفر بی سفر اینجوری که دارم می بینم . جاده کیاسر خلوت و قشنگ هوا نه سرد و نه گرم دریا عالی و آروم همه چی واسه اینکه خستگی در کنیم و فکر استراحت کنه خوب بود محیط ویلا خیلی آروم بود جاییکه ما میریم یک جایی بین بابلسر و محمود آباد (خزرشهر) به همه کسایی که موقعیت مسافرت تو این موقع را دارن تا جادها هنوز اونقدرا شلوغ پلوغ نشده پیشنهاد میکنم از فزصت استفاده کنین..پست بعدی را سریعتر می یام می نویسم .
پ ن .۱ کلی عکاسی کردم اما نمی دونم این سایت اپ لود چشه که عکس اپلود نمی کنه فعلا همین یکی را گذاشتم.


