تبليغاتX
/DTD/xhtml1-strict.dtd"> عادت می کنیم
حس همگانی
هفته پر التهابی را پشت سر گذاشتیم

حسم دقیقا اینجوری بود : حس ادمهایی که دستشون بریده به هر جا میخوره درد دارن را داشتم .بدبختانه خیلی هم سرشلوغ بودم ا هفته بدی داشتیم.با دیدن صحنه ها تلویزیونی و حتی در گیریهای خیابانی و مظلومیت مردم  فقط اشک میریختم .صبح شنبه بغضی تو گلوم بود که نمیدونستم چه جوری خالی کنم .هممون اینجوری بودیم همه. از هفته قبل بهم گفته بودن شنبه دانشگاه نعطیله ما کارمندای ساده بی خبر خوشحال بودیم که مرخصی تشویقی بهمون دادن نگو اوضاع می خواسته اینجوری بشه .. 

حس خیانت / حس رودست خوردن /بازی شدن /چه سکوتی صبح شنبه بود چه بهتی همه رفته بودن  خیلی فریاد تو گلوم دارم که هنوز تمام نشده چرا باید دهنمونو ببندیم  چرا ما ها اینهمه مدنی برخورد میکنیم و اینجوری جواب میگیریم .خوشحالم بابت حرکتهایی که شد 

و هیچی نمی تونست اینهمه حس ناراحت کننده را کم کنه جز دیدن این اجتماعات میلیونی اینهمه ادم با این شور و شوق ولی ارام 

چقدر تو این هفته اخیر اتفاقات متفاوتی افتاد که هر کدوموشن جای نوشتم چندین پست را داره .دیگه همه ما شدیم خب شدی اینو فهمیدیم که خیلی ها مثل ما هستن  و تنها نیستیم

درود بر شرف و شجاعت مردم

+نوشته شده در 88/03/30ساعت16:29توسط نازنین |
انتخابات

چه اوضاعی شده .تو تاکسی تو خیابون تو خونه  و تو مهد کودک رومینا  بین بچه ها و بیشتر از همه تو دانشگاه خبرای انتخاباتیه ...

ما که بین اتاق ما و اتاق کناریمون همش کر کریه  حسابی .

نمیدونم چرا ما اینقدر جو گیریم خیلی خیلی جالبه ..یاد اونروزای سال 76 افتادم .

خدایی امشب  فینال مناظرات عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد درسته که کاندیدای غایب نبود اما کلی به نفع کاندیدای غایب شد خیلی محترمانه قبل این مناظره بین اینهمه اس ام اس یک اس ام اس صلوات رسید  و من با همه کساییکه که این اسم ام اس فرستادن شروع به گفتن صلوات کردم ..امشب خیلی خوشحال شدم بازم دلم خنک شد .

+نوشته شده در 88/03/19ساعت0:52توسط نازنین |
Cooperator

تا حالا شده  کسی را بشناسید ولی اون طرف نخواد آشنایی بده  ؟؟؟

چه حالتی  در اینجور مواقع دارید ؟ناراحت  عصبانی  متعجب و یا افسوس از اینکه چرا باید اینجوری بشه  ؟ البته ممکنه با خودتون بگید شاید موقعیتش ایجاب میکرده با شما سلام علیک نکنه ؟اما چه موقعیتی باعث  می شه ادم یک سلام هم با یک اشنا  قدیمی  نکنه !!!!

 البته که خیلی عوامل باعث می شه  مثلا یک وقتایی که با همسرت هستی و دوست قدیمی (مخصوصا از نوع پسر یا همکلاسی ) ببینی !!!!و بدونی همسرت ناراحت می شه برای همین بروی خودت نمی یاری !!! این یکی از دلایلی است که ادم ممکنه اشنایی ببینه اما بروی خوش نیاره اینجور موقعیتهای برای همه کم و بیش اتفاق افتاده اما همه عکس العمل های یکسانی ندارند ...خود من همیشه با موضوع منطقی برخورد کردم و هیچی را با دیگری  قاطی نکردم

یک دوستی دارم که دخترش با دختر من همسنه و یک مهد کودک هم میرن پنجشنبه گذشته تلفنی داشتم از یک مرکز مشاوره که منو می شناخت و بهم خبر داد کلاسهای زندگی بهتر از روز جمعه در فلان سالن برگار می شه ؟منو میگه گفتم ببخشید اشتباه نمیکنید تلفنو درست گرفتید من اصلا ثبت نام نکردم که خانمه گفت مگه شما فلانی نیستید با این شماره ؟همه ادرسها درست بود و انگار یکی برام ثبت نام کرده بود .بعد ۲ ساعت کاشف بعمل امد بله این دوستم واسه خودش ثبت نام کرده گفته تنها نباشم اسم منو هم نوشته حالا این کلاسها برای زوجین هستش یعنی زن و شوهرها برای بهبود کیفیت زندگی می رن !!!نه دوستان !

خلاصه توفیق اجباری نصیبمون شد و با زوج دوستمون رفتیم تو اون سالن همایش فقط من و دوستم و ۲ نفر دیگه بودن که بدون همسران گرامی امده بودن !!! واقعا رفتن ما خنده دار بوداما از اونجاییکه دوستم خیلی پیله است و از دستش نمی تونی در بری <

حدودا ۱۰ دقیقه از جلسه گه گذشت کنار ما ۲ تا صندلی خالی بود که یک خانم و آقای امدن نشستن !!خانمه کنار من و همسرش صندلی بعدی ! و اما همسرش کی بود ؟یکی از همکارهای قدیمی که ۲ سال ما با همدگیر کار میکردیم  واتاقهایمان کنار هم بود .  بر اساس کاری که میکردیم ارتباط خیلی نزدیکی داشتیم  و تو جو همکاری بسیار با هم جور بودیم و جزو همکارهای خوبم بود .بعد اینکه شرکت ما کار در عسلویه  برداشت من از شرکت امدم بیرون و از بقیه تا مدتی اطلاع داشتم  مثلا یادمه این همکارم تو همین شرکت موند یکی دیگر همکارم رفت مالزی و  ازبقیه دورادور خبر داشتم  .مناسبتهای  عید نوروز معمولا به همکارا اس ام اس می دادیم و  اس ام اس تبریک میگرفتیم در همین حد .

همکار قدیمی موقع نشستن منو دید من تا دیدمش خیلی خوشحال  طبق معمول لبخند زدم داشتم دهنو باز میکردم  که سلام کنم  اما اون اصلا بروی خودش نیاورد که منو دیده !!!انگار تا منو دید  ناراحت شد .اما جای دیگری برای نشستن نبود

منو میگه انگار یک پارچ اب یخ روی سرم ریختن !!!!همکاری که ۲ سال با همدیگه تو یک واحد کار کردی (یک مدت اتاقامون هم یکی بود ) ۲ سال با یک ماشین سرویس  میرفتی اداره (هم مسیر بودیم )  اول معنی اینکارشو نفهمیدم ؟ یک سلام و احوالپرسی معمولی به نظرم نه خیلی اسونتره تا اینکه ادم بخواد جلوی خودشو بگیره و نقش بازی کنه   اهمیت ندادم چون احساس کردم شاید  دلیلی داره برای اینکارش  اما اون در طول جلسه خیلی بیشتر از من معذب بود چون جلسه حالت کارگاهی داشت و باید یک سری تمرینات را از طریق نوشتن برای پارتنر همون جا  انجام میدادی و انگار از اینکه من کنارشون بودم ناراحت بود   ما هم که تنها رفته بودیم بیشتر میخندیدم مخصوصا  به دوست می گم اخه ورداشتی منو اوردی اینجا که چی بشه !!!دوستم میگه اشکال نداره یادداشت کن بعدا از شوهرت بپرس چه فرقی میکنه !!! دلم میخواست جامو عوض کنم تا اونا راحت تر باشن  طفلکیها بعد عمری امدن کارگاه اموزشی حالا باید یک اشنا ببینن تازه معذبم باشن .البته معذبیشون به من ربطی نداشت .یادمه اون موقع که همکار بودیم صاحب یک دختر هم شده بودن و خیلی وقتها  از من در مورد مشکلات بچه یا  دکتر بچه و خیلی مسایل مربوط به بچه سوال میکرد و منم تا جاییکه میدونستم بهش می گفتم ..اما نمیدونستم این میره به خانمش می گهو شاید یک جورایی از من تعریف میکنه  و خانمش روی من حساس شده بوده و فک میکرده من عقل کلم و بی اختیار از من تصور خوبی نداشته (اینو بعدا فهمیدم ) جلسه تمام شد  .

 من خیلی سریع جلوتر از همه بطرف در خروجی رفتیم دوستم رفت پیش مسیول  همایش که برای جلسه بعد ثبت نام کنه من رفتم ماشینو از پارکینگ در بیارم تا دوستم بیاد تو ورودی پارکینگ بودم که دیدم اقای همکار داره منو صدا می زنه !!!!خانم فلانی ...برگشتم  گفتم :بله گفت :سلام  گفتم :سلام  حالتون چطوره ؟ گفت بابت اینکه نتونستم شما را با همسرم اشنا کنم ببخشید  خانم من خیلی روی شما حساس شده بود نمیخواستم یاد اون دوران بیافته بهر حال از اینکه آشنایی ندادم منو ببخشید .(نمیخواست اشنا کنی )گفتم حالا چرا اینهمه راه امدین تا اینو به من بگید اصلا برای من مسیله مهمی نبود  اینجوری که خانموتون متوجه بشه  که بدتره  .همکار قدیمی گفت :اما دوست داشتم بدونین من تو چه موقعیتی بودم  .

 من : ادم همیشه باید  کاری که   به صلاح زندگیشه را انجام بده  .موفق باشید

رفتم تو ماشین تو فکر بودم چرا ما ادمها نیمخواهیم دور برمون را خوب بشناسیم  چرا نمیخواهیم یاد بگیریم خیلی از ماها مثل همکارقدیمی قدرت تغییر فکر کسی را نداریم  اگر نمیتونیم چیزی را درست بکنیم . بدتر خرابترش نکنیم .وقتی کسی میدونه طرفش اینقدر حساسه چه دلیلی داره حرفهای یک همکار خانم را براش بگی ! یا از یک همکار خانم براش تعریف بکنی که یک جورایی اونو از لحاظ روانی تحریک کنه .که اونطرف بی دلیل از ادمی مثل من بدش بیاد و خدا میدونه چقدر تو دلش به من بد و بیراه میگفته البته باز جای شکر داره که این موضوع را متوجه شده !

خداحافظ همکار گرامی و شماره تلفنشو از دفتر چه تلفن موبایل پاک کردم .

+نوشته شده در 88/03/11ساعت13:20توسط نازنین |
www.maziar.ir

آرشيو نوشته ها
پيوندها
کتاب نوشت
سیبیستان
یک پزشک
بانو با سگ ملوس
ساروی کیجا
راز نو
هلن
عطيه
چند کوچه بالاتر
ثمين
يكيتا
پرنس
آزيتا
ماندانا
نازنين
ليلي
اليگا
ياسي
كافه پوستر
الهه مهر
رز سفيد
پینگ
آلبالو خانم
اين مهمان ناخوانده
مدوسا
پرند نيلگون
ديويد جكوب
جامدادي
زن بلوچ
کورال
ویولت
زلما بلوچ
قوز بالا غوز
سيمرغ
رومينا دخترم
من فقط یک زن
رادیو سیتی
نازمنگولا
بهانه جون
کوبه
آسمونی
غنچه جون
لیلای من خواهرم
روزانه های مریم
رها
رز سفید دیگه
مارکو
می نویسم پس هستم
نیما
خوشه چین
مرد بارانی
دنیای رنگارنگ خانم نویسنده
بانو خانم
کابوس عریان
خانم خونه
سنجاق قفلی
کیارش خاله نازنین
ساندی
من هستم
سبک تحمل پذیر هستی
مکانی خلوت
کتابهای عامه پسند
از خود با خویش
روز مرگی
رنگارنگ
شمیم استخری
آقا اجازه
دست نوشته های یک پزشک
1114
تما شاگه راز
دیروز-امروز -وفرداهایم
شیرین یا تلخ
رها دیگر
ماریا
مامان نی نی
مستانه
من و خودم
برتز از پرواز
یک مرد امیدوار
هندونه
نازخاتون
من و لوبیا
خودم
نازنین
خاطرات من و سامی
سیر ترشی متاهل
یک صفا و دو صفا
من و دل نوشته هام
بامداد صادق
حرفهای از جنس زندگی
بیدار خوابیهای 24 ساعته
اتاقی از ان خودم
خانم زیگزاگ
زیبایی زندگی
یادداشتهای یک گلابی دیوانه
لبخند پنبه ای
دانشگاه با طعم باران
قالب های نایت اسکین
پيوندهای روزانه
طراح